در محضر بزرگان

سپس به نماز جماعت ایستاد. بین دو نماز، سید فقیر و بی‏ادبی به نزد وی آمد و گفت: ای شیخ مال جدم (خمس) را به من بده، شیخ فرمود: قدری دیر آمدی، متاسفانه چیزی باقی نمانده است. سید بی‏ادب با كمال جسارت آب دهان روی محاسن شیخ انداخت. پیش‏نماز نه تنها هیچ عكس‏العمل خشونت‏آمیزی از خود نشان نداد كه برخاست و در حالی كه دامن خود را گرفته بود در میان صفوف نمازگزاران گردش كرد و گفت هر كس ریش شیخ را دوست دارد، به سید كمك كند. مردم كه ناظر این صحنه بودند اطاعت نموده و دامن شیخ را پر از پول كردند. سپس همه پول‏ها را آورد و به سید تقدیم كرد و سپس به نماز جماعت ایستاد.
منبع: سیمای فرزانگان، ص 332