در محضر بزرگان
در محضر بزرگان
در محضر بزرگان
سپس به نماز جماعت ایستاد. بین دو نماز، سید فقیر و بیادبی به نزد وی آمد و گفت: ای شیخ مال جدم (خمس) را به من بده، شیخ فرمود: قدری دیر آمدی، متاسفانه چیزی باقی نمانده است. سید بیادب با كمال جسارت آب دهان روی محاسن شیخ انداخت. پیشنماز نه تنها هیچ عكسالعمل خشونتآمیزی از خود نشان نداد كه برخاست و در حالی كه دامن خود را گرفته بود در میان صفوف نمازگزاران گردش كرد و گفت هر كس ریش شیخ را دوست دارد، به سید كمك كند. مردم كه ناظر این صحنه بودند اطاعت نموده و دامن شیخ را پر از پول كردند. سپس همه پولها را آورد و به سید تقدیم كرد و سپس به نماز جماعت ایستاد.
منبع: سیمای فرزانگان، ص 332
منبع: سیمای فرزانگان، ص 332
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}